من خودمو امیدوار کردم و بعد با دستای خودم دوباره ناامید شدم.همون اول هم میدونستم دوامی در کار نیست..چون مثل این بود که از روز اول که بخوایم همو ببینیم عزای پایانشو بگیریم..ادما وقتی غمگین میشن چه کار میکنن؟شاید کناب بخوننن..شاید بنویسن..شاید اهنگ گوش بدن ولی من الان فقط به این نیاز دارم که یه طناب وسط دو تا کوه برام بکشن و بگن از روی این طناب رو قله بعدی برو...بعد اگه رسیدم به قله بعدی میفهمم حتما تو وجودم یه ارزشی مونده که به خاطرش تا اینور طناب تا این حد ایستادگی کردم...واقعا غم یعنی همین؟؟یعنی نمیدونی تا چه حد قانعی ..یعنی حس کنی هیچوقت سیراب نمیشی و من الان واقعا ارزو میکنم و امیدوارم بهشتی در کار باشه تا اونو به عنوان هدیه طلب کنم..نمیتونم بی نهایت بار به این زندگی برگردم و ببینم که من تا ابد تشنه ام..تا ابد زندگیم مثل راه رفتن روی همون طناب وسط دو تا قله است....فک کن اونو ببینی یه روز تو یه پارک..با یه بچه بغلش و یه مسرت ثابت که دیگه نمیتونه تو هیچ قطبی رهاش کنه..نازنین داشت پیاما رو میخوند و میگفت تو ادم نیستی..احتمالا اون چیزی که منو شفاف نگه داشته نمیدونم چیه ولی فک کنم اگه این شکست عشقی رو نخورده بودم..نمیدونم...نمیتونم بش فک کنم..نمیتونم به بهشت فک کنم..مثل یه پارچ اب که هیچوقت تو یه لیوان جا نمیشه
"دوست دارم ولی برام اهمییتی نداره"
"له کردنش اسونتره"
"بیشتر روز روش سرپوش میذارم"
کار خودتو بکن..همیشه خوبی برنده است
برچسب: 538,50 cent,5 below,5,5dimes,538 polls,5 guys,5th wave,5 seconds of summer,5 km to miles,
نویسنده: الینا عابدی
تاريخ: يکشنبه
21 شهريور
1395 ساعت: 12:00